ورود تانكهاي انگليسي به كرمانشاه خیابان مدرس فعلی

استاديوم آزادي

ميدان ازادي

پارك شيرين



وي كه اينك افتخار ميكند توانسته در زمان جنگ با دفاع از خود و ميهن اسلامي تا اندازهاي دين خود را به نظام اسلامي ادا كند، مي افزايد: اگر دوباره كشورم مورد تجاوز دوباره قرار گيرد باز هم همانند گذشته آماده فداكاري و شهادت هستم.
شباهت زیادی بین این جوان و بازیکن سرشناس رئال مادرید وجود دارد.
این عکس یکی از همشهریان عزیزمان در کرمانشاه است. شباهت زیادی بین او و رونالدو وجود دارد،آنقدر زیاد که می توان گفت او برادر دو قلوی ستاره رئال مادرید است
بنای طاق گرا یا طاق شیرین در گردنه پاتاق بر سر راه کرمانشاه به سرپل ذهاب و در ۱۵ کیلومتری شهرستان سرپل ذهاب در کنار راه باستانی سنگفرشی بنا شده که فلات ایران را به بین النهرین ارتباط میدادهاست. به علت تغییر مسیر، این راه و بنای تاق گرا اکنون در شیبهای پائین جاده آسفالته قرار گرفتهاست.

از نظر معماری، بنای تاقگرا، فضای ایوان مانندی است که تماماً از سنگ ساخته شدهاست. این بنای مستطیل شکل به ابعاد ۸۶/۴*۷۰/۷ متر است که ورودی آن به طرف جنوب و مشرف بر جاده سنگفرش باستانی است. از لحاظ ساختاری، این بنا به وسیله بلوکهای سنگی ساخته شدهاست که به صورت مکعب مستطیل تراشیده شدهاند. مصالح داخلی دیوارها نیز از لاشه سنگ و ملاط گچ است. دیوارهای جناحین این بنا تا حدودی بلندتر ساخته شدهاند تا بتوانند سقف تاق را کاملاً مسطح نمایند. ارتفاع کف بنا از سطح زمین ۲۰/۱ متر و ارتفاع از کف تا لبه قوس ۹۲/۵ متر و از لبه قوس تا زیر گیلویی اول ۲۰/۱ متر است. همچنین بلندی افریز اول ۶۰ سانتی متر است که بر روی آن یک ردیف بلوک سنگی ساده به بلندی ۴۵ سانتی متر قرار گرفتهاست. بر روی این بخش، سنگهای تزئینی افریز دوم قرار دارد. همچنین در بالاترین بخش بر روی لبه بام بنا، یک ردیف کنگره به ارتفاع ۹۲ سانتی متر قرار گرفتهاست. بنابراین ارتفاع بنا از سطح زمین تا بالاترین نقطه ۷/۱۱ متر است. همچنین عرض دهانه طاق ۱۰/۴ متر و عمق آن ۱۰/۳ متر میباشد . دیوارهای داخلی این بنا به وسیله نقوش هندسی حجاری شدهاست.
در مورد زمان ساخت این بنا اختلاف نظرهایی وجود دارد برخی آن را به دوره اشکانی و برخی دیگر آن را به دوره ساسانی نسبت میدهند. اما آنطور که از مدارک باستانشناسی به دست آمده ظاهرا این بنا در اواخر دوره ساسانی و احتمالا زمان حکومت خسرو دوم (۶۲۸-۵۹۰م) ساخته شدهاست. اگرچه تاکنون کارکرد واقعی این بنا مشخص نشده، اما برای آن کارکردهای متفاوتی از جمله «یادگار احداث راه کاروانرو»، «توقف گاه موکب شاهی»، «اریکه سلطنتی»، «پاسگاه مرزی» و «بنای یادبودی از پیروزی» ذکر کردهاند.
برای دیدن این اثر، حدود ۲۰۰ متر بعد از ایست بازرسی معروف پاطاق وارد جاده فرعی در سمت چپ جاده اصلی شده و پس از طی مسافتی حدود ۵۰۰ متر میتوان به محل مورد نظر رسید
کرد یعنی یک اصالت
ناب ... ناب
کرد یعنی یک سوال بی جواب
کرد یعنی منصور بر دار باش
مرگ را در آغوش و بیدار باش
کرد یعنی گریه های تا خدا
کرد یعنی سوزش بی انتها
کرد یعنی صد شهید و یک مزار
کرد یعنی برکه های بی قرار
کرد یعنی مویه های انتظار
کرد یعنی سالهای بی بهار
کرد نام یک قوم از پدر
کرد یعنی عاشقی کردن تا جنون
کرد یعنی نه مذهب نه مرز
بلکه خون
کرد یعنی عاشقی کردن تا جنون
از مجموعه "چه وه ری" سروده سرکار خانم ناهید محمدی شاعر ایوانی
بِنویسین وَ بان، سکهی نادرشاه!
هرکه یار نَیری، نایدَ کرمانشاه!
بر روی سکهی نادرشاهی بنویسید، هرکس یار ندارد، به کرمانشاه نیاید.
مِن کُرِّ خَم بیم، لَه خَم بیم پیدا!
خم نافِم بِرّی، خم ناوِم نیا!
من پسر غم بودم و از غم زاده شدم. غم نافم را برید و نامم را انتخاب کرد.
تو بِنیشَ خُوَش، مِ وَ سِلامت!
کِ دیدارمان، کَفتَ قیامت!
تو را به خیر و مرا به سلامت! که دیدارمان به قیامت افتاد.
خُوَزیا ساتی بای، شَو وَ سَرینِم!
گوش بیَه یَ کِزهی، نالهی دَروینم!
کاش میشد که شب ساعتی به بالین من بیایی! و به نالههای سوزناک درون من گوش بدهی!
واران وارانَه، واران تَرِّم کرد!
قصری زَبون شورّ، وَ دین دَرِم کرد!
نم نم باران مرا خیس کرد. یار قصری با « زبون » بلندش مرا از دین به در کرد!
چَه بِکَه م وَ دَس، دنیای کَس نَناس!
خاس دَهیدَه خِراو، خراو دَهیده خاس!
چهکار کنم از دست دنیای بی چشم و رو! خوب را به بدان میدهد و بد را به خوبان!
نِزرَهی دردم تی، هَر وَیره بیکس!
کس لیم نیَه پِرسی، بیمار دردِت چَهس!
ناله دم مرگ در اینجا از من بیکس میآید! کسی از من نمیپرسد که بیمار درد تو چیست!
هر چی رنجِم بِرد، رنجم چی وَ دس!
آویاری زَلَه، خِذمَت وَ ناکَس!
هرچه رنج کشیدم حاصلش بر باد رفت. خدمت به ناکس مانند آبیاری نی زار است.
اَر دردِ دلِم، بِکَهم اَرای سنگ!
سنگ سیَه بودِن، هَل گَردی وَ رنگ!
اگر درد دلم را برای سنگ بازگو کنم؛ سنگ سیاه میشود و تغییر رنگ میدهد.
دنیای هیچ و پویچ، کاروانسرا رنگ!
گاهی و دلشاد، گاهی و دلتنگ!
دنیای هیچ و پوچ، مانند کاروانسرا (که محل گذر است)
گاهی به شادمان و زمانی به دلتنگی ( میگذرد. )
آخ لیل و داخ لیل، لیلی باوانم!
وَ کی توریایدَه، بینای چاوانِم!
آه از دوری محبوب عزیزتر از همه کسانم! ای روشنایی دیدگانم ! بگو از کی رنجیدهای؟
طانهی ناکَسَیل، وَ گوش شِنَفتِم!
خُوَهم کِردمَ کَرّ، چِمان نَشنَفتِم!
طعنهی ناکسان را به گوش خود شنیدم. خود را به کرّی زدم که گویی نشنیدم.
خُوَهم کرماشانی، فارسی نیَهزانِم!
وَ زوانِ کُردی، دردِت وَ گیانم!
خودم کرمانشاهی هستم و فارسی نمیدانم. به زبان کردی میگویم: « دردت به جانم بیفتد.»
دَنگِم گیریایَه، دنگی هَلارِم!
هر چی چَو سیَهس، لَه مال دِرارِم!
صدایم گرفته است تا آوازی بخوانم. و تمام سیاه چشمان زیباروی را از خانه به درآورم.
دوسِ اول خاس، ای جار مَیل سردِم !
وَ لیم توریایدَه ، وَ قصه ی مَردِم !
دوست ابتدا ، عاشق و سپس میل سرد به خاطر حرف مردم از من رنجیده ای.
شرط بو لَه داخِت، دیتِر نَخَنِم!
برگِ عازیَتی، لَه وَر نَکَنِم!
عهد میبندم از داغ فراق تو هرگز نخندم! و پیراهن عزا را از تن در نیاورم!
شرط بو وَ داخِت، ترکِ دنیا کَهم!
کشکول هَل گِرِم، مولا مولا کَهم!
عهد میبندم که از داغ حسرت دیدارت ترک دنیا کنم! کشکول درویشی را برداشته و مولا مولا کنم!
کَم بَو کم بِچو، کم بیَه زامَتِم!
هم دینِم سُزیا، هم قیامتِم!
کمتر آمد و رفت کن و مرا کمتر زحمت بده! با این کارت دنیا و آخرتم را بر باد دادی.
اَی دنیاداران، ای دنیا دوسان!
دنیا دَمی گَه، جوی شارّو بوسان!
ای کسانی که دل به دنیا بستهاید، بدانید، که ( سفره) دنیا مثل ته مانده محصول بوستان، لحظهای بیش ( پهن )نیست.
بنویسین لَه بان، تاقِ تاق وَسان!
تا کَی بِکیشِم، جَورِ ناکَسان!
بر بالای تاقِ تاق بستان بنویسید، تا کی زیر بار ستم ناکسان باشم.
پراو، بیسِتوین، هَر دِگ بِرا بین!
وَ تیشهی فرهاد، وَ یَک جِیا بین!
کوههای پراو و بیستون هر دو برادر بودند.
با تیشهی فرهاد از هم جدا شدند.
دنیای بیبُنیا، کاروانسرا رنگ!
گاه پِر، گاه خالی، گاه شاد، گاه دلتنگ!
زندگانی عرصهی بیبنیاد و کاروانسرا گونه ایست،
گاه پر، گاهی خالی، زمانی شاد و زمانی ماتم است.
رفیقی نااهل، چوی دارِ بیدَن!
باخَوان وَ بید، هَر ناامیدَن!
دوستی با مردم ناشایست، چون ( آبیاری ) درخت بید است!
باغبان از (ثمر) درخت بید همیشه ناامید است!
زَران بَسِریاس، ریَ گَهم، گُم کَردَن!
سر لَه لیم شیویاس، چوی عزیز مَردَن!
کوه زران از برف پوشیده و راه را گم کردهام.
چون عزیز مردهها، سرگردان شدهام.
سِراو چوی سطر، سیرکوه اِلیاسان!
سَرخُم و لَنجاو، جاگَهی خال خاسان!
سراب هم چون سطر، سیرکوه و الیاسان سرخم و لنجاب، مأوای زیبا رویان است
کِز کِز دانیشِم، لَه پای دیواران!
زنجیر وَ گَردن، جوی گناکاران!
غمین و پریشان و همچون گناهکاران، زنجیر در گردن، پای دیوارها مینشینم
دارنده مدال طلای پرتاب نیزه پارالمپیک 2012 لندن در برنامه تلویزیونی «پشت پرده» گفت: تا سه ماه مانده به پارالمپیک صبح تا ظهر کارگری، بتنریزی و قالبزنی میکردم و بعد از ظهرها تمرین میکردم.
محمد خالوندی دارنده مدال طلای پرتاب نیزه پارالمپیک 2012 لندن به همراه خانواده خود مهمان برنامه تلویزیونی «پشت پرده» بود.خالوندی که در این برنامه به همراه همسر و مادر و برادرانش آمده بود مختصری از زندگی خود را تعریف کرد و گفت: مدال گرفتن خیلی لذت دارد اما حاضرم همه مدالهایم را بدهم اما آبرو برای خود و خانوادهام داشته باشم چراکه این توصیه همیشگی پدرم بوده است.
وی افزود: زمان بالا رفتن پرچم ایران در پارالمپیک لندن اولین چیزی که یادم آمد، مادرم بود، همچنین جای خالی پدرم و برادر دوقلویم را همیشه احساس میکنم، پدرم خیلی برایم زحمت کشید، این دو سال 83 در یک سانحه رانندگی جان باختند.
خالوندی همچنین گفت: زمانی که مدال طلا را گرفتم، آنچنان مدال را گاز گرفتم که دندانم شکست، من تا سه ماه مانده به پارالمپیک صبح تا ظهر کارگری، بتنریزی و قالبزنی میکردم و بعد از ظهرها تمرین میکردم. این کار را عیب نمیدانم و افتخار میکنم که توانستهام اینچنین بزرگ شوم. خواسته من این است که جلوی این همه دوربین دست مادرم را ببوسم چراکه خیلی برایم زحمت کشیده است.
وی همچنین اظهار داشت: من همیشه با سیبزمینیهایی که مادرم میپخت دوپینگ میکردم.
مادر محمد خالوندی نیز گفت: اندازه سر ناخنی من را ناراحت نکرده است، محمد زمانی در یک کبابی برای روزی 5 هزار تومان کار میکرد اما حتی با پای معلول خود یک بار هم با ماشین سر کار نرفت و همیشه پیاده میرفت تا پولش را پسانداز کند.
برادر خالوندی هم اعلام کرد که برای برگزاری مراسم استقبال از محمد ماشین خود را فروخته است.
همسر محمد خالوندی نیز گفت: مهمترین ویژگی محمد این است که هیچوقت ندیدم حسرت چیزی را بخورد.