لباس زنان کردی

پوشاک زنان كرمانشاه  لباسی شبیه شبرنگ‌ها و ستاره‌های آسمانی لباسی که رنگ و بوی سنت دارد و اصالت یك بانوی ایران زمین از آن می‌بارد. بانوی كردزبان مغرب زمین بزرگترین دغدغه‌اش حفظ سنت‌ها و ارزش‌های ایرانی و محلی است. تركیب اروپایی- محلی را در لباس كردی نمی‌پسندد و باور ندارد لباس اصیل زنان غرب ایران سمبلی فرنگی به خود گیرد. او همواره به قدمت هزاران ساله لباس كردی افتخار كرده و با امید حفظ این لباس سوزن را به ملیله و ملیله را به پارچه می‌زند و بعد سمفونی از نوای كردی را در جان پرزرق و برق پارچه به صدا درمی‌آورد. لباس‌های كردی فقط مخصوص كرمانشاه نیست. این پوشش‌های محلی در استان كردستان، آذربایجان شرقی و ایلام از دیرباز مورد توجه اهالی این شهرها قرار گرفته و قدمتی طولانی دارد. به طور كلی كردها علاقه زیادی به حفظ پوشش‌های محلی دارند به همین علت با وجود تغییرات متعددی كه از قرون گذشته در فرهنگ‌ها به وجود آمده است، پوشیدن لباس‌های محلی كرمانشاه از سال‌های گذشته رونق دارد و تغییر چشمگیری در آن حاصل نشده است. *تاریخچه : بیشتر لباس‌های كردی به دوره مادها و ایران باستان بازمی‌گردد. بر كتیبه‌ها و سنگ‌نوشته‌های به یادگار مانده از قرن‌های گذشته تصاویر زیادی از زنان و مردان مناطق مختلف ایران با پوشش‌های سنتی اهالی كردنشین حك شده است. در این كنده‌كاری‌ها، زنان و مردان با پوشش كامل و شبیه به لباس‌هایی كه اهالی كرمانشاه و سایر مناطق كردنشین بر تن می‌كنند، قابل مشاهده است. البته مردمان نوحی مختلف كرمانشاه، لباس‌های متفاوتی می‌پوشند اما در دوخت اكثر آنها از قواعد خاصی پیروی می‌شود. مثلاً در مناطق مختلف كردستان مانند بانه، اورامان و سنندج و... نوع لباس‌ها متفاوت است. فرهنگ پوشش نیز در نواحی مختلف، فرق دارد. برای مثال در چند سال گذشته، در شهرهای بزرگ مثل سنندج، تعداد افرادی كه با پوشش محلی در اماكن عمومی ظاهر می‌شوند، كمتر شده است اما در عزاداری‌ها و مراسم عروسی، همه كردها لباس محلی می‌پوشند. لباس‌های كردی بسیار متنوع است. كمتر از پارچه‌هایی با رنگ تیره در لباس‌های محلی كرمانشاهی استفاده می‌شود. زنان و كودكان بیشتر لباس‌هایی بر تن می‌كنند كه در دوخت آنها پارچه‌هایی با رنگ‌های شاد به كار رفته است. البته برخی از زنان، در فصل زمستان یك قبای مخملی كه به مانتو شبیه است روی لباس‌های خود می‌پوشند. قباها بیشتر مشكی رنگ هستند. در فصل تابستان نیز، بسیاری از زنان كرد، لباس محلی كه سلطه نام دارد و از جنس مخمل است بر تن می‌كنند. *مرس یكی از پوشش‌های زنانه مناطق كردنشین است. این لباس از نخستین پوشش‌های محلی است كه از نخستین پشم بره تهیه می‌شود. جنس پارچه این نوع لباس بی‌نهایت نرم و لطیف است. در دوخت این لباس كه یكی از اصیل‌ترین پوشش‌های ایرانی است، خیاط تمام مراحل از چیدن پشم و نخ ریسی تا آخرین مراحل دوخت را به تنهایی انجام می‌دهد و نمونه آن در هیچ یك از مناطق ایران یافت نمی‌شود و فقط ویژه كردستان است. افرادی كه در دوخت این نوع لباس تبحر دارند، پس از نخ ریسی و تهیه پارچه، نوارهای 10 سانتی متری را در كنار یكدیگر قرار داده و با نخ آنها را به شكل لباس كه شامل پیراهن و شلوار است می‌دوزند و یك شال از جنس همین پارچه دوخته شده را روی كمر می‌بندند. قیمت این لباس در حدود 300 هزار تومان است. البته پوشش‌های دیگری مانند كلاو، كلكه و سوخمه از دیگر لباس‌های رایج زنان كردستان است. *زنان این دیار دارای یازده تکه پوشش اساسی هستند: کفش، شلوار، زیرپیراهن، جلیقه، قبا، یل، دستمال سه گوش زینتی، عمامه و روسری. ـ کفش زنان کرد از نیم تاج الوان یا چرم خام با طرحی ساده و نوک پنجه ای و اندکی نوک برگشته است. رویه کفش را معمولاً با نخهای الوان ابریشمی نقش بندی و گلدوزی شده تهیه می کنند. ـ شلوار، دارای دو ساقه و یک میان ساق پهن چهار گوش است. کمر این نوع شلوار لیفه دار است. دم پای ساقها نیز به صورت لیفه می باشد که به وسیله بندی در حدود مچ پا جمع می شود. ـ زنان کرد زیرپیراهن یا زیرپوش را معمولاً از چلوار تهیه می کنند. این زیرپوش ساده و بلند است که تا به پشت پا می رسد. آستین آن برشی معمولی است و در مچ دست با دکمه بسته می شود. ـ پیراهن زنان کرد تمام قد بلند است. از زیر بغل، مخروطی شکل به طرف پایین ادامه دارد. این نوع پیراهنها به وسیله پولک دوزی و یراقدوزی تزیین شده اند. جلیقه بانوان کرد از مخملهای الوان تهیه می شود. این جلیقه ها معمولاً دارای یراقها و نوارهای پهن هستند و با سکه ها و زیورهای طلا و نقره تزیین یافته اند. ـ قبای زنان کرد مانند پیراهن آنها تمام قد بلند است. به طوری که تا پشت پایشان ادامه دارد و از روی پیراهن پوشیده می شود. در محل اتصال یقه دکمه قیطانی دوخته می شود که یقه را به هم پیوند می دهد. ـ دستمال زینتی زنان کرد پارچه ای است از جنس توری و سه گوش که از رنگهای مختلف انتخاب می شود. ـ عمامه زنان کرد از دو قسمت تشکیل یافته است: 1ـ کلاه کوتاه یا کلگی مسطح و پولک دوزی شده 2ـ مقداری پارچه مشکی لوله شده. ـ سربند زنان کرد معمولاً از چندین تکه پارچه های ابریشمی به نام کلاغی با زمینه های سیاه و گلهای زرد و سفید تشکیل می شود. *پایبند بودن كردها به سنت و آئین‌های به یادگار رسیده از گذشتگان، راز ماندگاری پیروی از الگوهای پوششی سنتی است. در دوخت این لباس‌ها در طول سال‌ها تغییری ایجاد نشده است. اگرچه گاهی اوقات موجی از پوشش‌های غربی، مناطق كردنشین را تحت‌الشعاع قرار می‌دهد، اما گذرا و كوتاه‌مدت است و بزرگان این مناطق اجازه نمی‌دهند تا بر سنت‌های قدیمی كه نشانه هویت فرهنگی و ملی مردم این مرز و بوم است، گرد فراموشی بنشیند. پدران و مادران كرد، لباس‌های محلی را با افتخار بر تن می‌كنند و بویژه در مراسم با این پوشش‌ها ظاهر می‌شوند تا فرزندانشان نیز از آنها الگوبرداری كنند.

عشق،رنج،بلوط

كرمانشاه مهد كهن آیین های فرهنگی و آداب ایران زمین است و جایگاهی برای زیست عشایر و كوچ و رفتن به ییلاق و قشلاق ایلات عشایر كرد در گذرگاه تاریخ بنیانگذار فرهنگی غنی در سرزمین كرمانشاه بوده اند و بخشی از فرهنگ ایلات در نوع زندگی آنها متجلی است. و اكنون جاده های پرپیچ و خم دالاهو را كه پشت سر میگذاری و از جاده برافراشته از درخت های بلوط كه می گذرد تو هستی و دشتی گسترده و مردمانی مهربان و صمیمی كه با اولین نگاه خلوص و مهمان نوازی در چشمانشان می یابی و آنگاه است كه به واقعیت پی می بری كه در گذرگاه زندگی عشایر این دیار جریان دارد نور جریان دارد، عشق.مردان پر تلاش صبحگاهان راهی كار می شوند و زنان می مانند با مشك های دوغ و ظرف های آب و سیاه چادرهایی كه با تلاش آنها برپا می شود. تا ظهر به تلاش می گذرد و تهیه قوتی كه مردان خسته از كار روزانه را قوتی دهد و پس از مدتی انتظار مردان به خانه باز میگردند. در فصل بهاران گوسفندان پشم هایشان را تقدیم می كنند و زمان آن است كه دل از پوشش سپید خود بركنند. شیردوشی توسط زنانی صورت می گیرد كه با تبحر بسیار در كنار گوسفندان قرار می گیرند و دل به كار می دهند.زنانی با لباس های محلی كه جاذبه ای خاص دارد و آوازه آن تا دور دست ها نیز رفته است و شاید امروز به یكی از مهم ترین جاذبه های فرهنگی این قوم تبدیل شده است.زنان دشت دالاهو در تكاپو و زندگی آنها چقدر تماشایی است وزنانی كه مشك دوغ را تكان می دهند و موسیقی همیشگی عشایر در چشم انداز بدیع دالاهو می پیچد.و به راستی تمامی زیبایی های طبیعت با دستان دختران و زنان هنرمند عشایر این منطقه نقش می بندد.

"محمد جواد محبت

چهره های ماندگار کرمانشاه : محمد جواد محبت
"محمد جواد محبت " از شاعران توانا و چهره های ماندگار و نام آشنای کرمانشاه و کشور است که در سال ۱۳۲۲ در کرمانشاهان متولد شد.

وی در زادگاهش کرمانشاه تحصیل کرد و پس از پایان مقطع دیپلم، شغل معلمی را در شهرستان قصرشیرین آغاز و پس از ۱۴سال به زادگاهش کرمانشاه برگشت و راه پر فروغ معلمی را تا زمان بازنشستگی ادامه داد.

این شاعر خوش قریحه و نام آور کرمانشاهی مبتکر شعر گفتاری و از پیشگامان شعر اعتراض در دوران ستمشاهی است.

این هنرمند نام آور در گفت و گو با خبرنگار ایرنا آغاز شعر سرایی خود را در ۱۳ سالگی عنوان کرد و گفت: اولین اثر خود را در سن ۱۳ سالگی سرودم که در صفحه نخست نشریه "مشیر" در تهران به چاپ رسید.

محبت افزود: از سال ۱۳۴۵ شعرهای جدی من که غالبا مایه های سیاسی داشت در نشریاتی همچون خوشه، تهران مصور، روشنفکر و اطلاعات هفتگی منتشر می شد که نمونه ای از این سروده ها را می توان در کتاب شب های شعر خوشه که چاپ سوم آن درسال ۸۰ منتشر شده، دید.

محمدجواد محبت به گفته خود، در سالهای ۵۰ و ۵۶ به خاطر سرودن و چاپ شعرهای سیاسی، انقلابی دستگیر و مدتی را در زندان ساواک در شهرستانهای قصرشیرین و مشهد بسر برد.

وی افزود: سرایش بخشی از منظومه " فصلی از یادها" پیش از پیروزی انقلاب، جایزه شعر فروغ را نصیب او کرد ( ۱۳۵۲) و پس از انقلاب (سالهای ۶۰ و ۶۱) در گروه شاعران بلند آوازه نوپرداز برنده جایزه شعر جنگ شد.

وی گفت: در سال ۶۲ برای ویرایش کتابهای درسی به سازمان برنامه ریزی و تالیف کتب درسی وزارت آموزش و پرورش دعوت و از سال ۱۳۶۳ شعرهای فصلها، نماز و دو کاج و آشنای همیشه خوب او در کتابهای فارسی دوم و سوم و چهارم و پنجم ابتدایی به چاپ رسید.

برخی ازآثار نثر بدون امضای وی نیز همچون نوجوان بسیجی و مشکلی که آسان بود در کتابهای فارسی سوم و چهارم ابتدایی آمده است.

از محمدجواد محبت در مجموع ۱۴ اثر تصنیفی (دفتر شعر مستقل) و هفت اثر تالیفی تاکنون چاپ و منتشر شده است.

از جمله آثار این شاعر توانا و پیشکسوت می توان به "روایح گل یاس "،" صحایف گل سرخ " ، "با بال این پرنده سفر کن "، "اشک لطف می کند "، "کجایی گریه دل ناصبوران "، "رگبار کلمات " ، " خانه هل اتی " ، قلب را فرصت حضور دهید ، کوچه باغ آسمانی ، با موج عطرهای بهشتی ، از سالهای دور و نزدیک و ... اشاره کرد.

شعر نبوی ، رضوی ، اشعار عاشورایی ، شعر انتظار و بهارانه ها از جمله درون مایه های اشعار این شاعر خوش قریحه و متعهد کرمانشاهی است.

آخرین اثر چاپ شده این شاعر کتابی است با عنوان " نردبان آسمان" که امسال از سوی حوزه هنری تهران به چاپ رسید.

به گفته وی، اکنون کتابی به نام "نت آواز قناریها " از این شاعر در دست چاپ است.

محبت از جمله شاعران مسلمان، متعهد و پیشتازی است که شیوه گفتارش بر بسیاری از نام آوران تاثیری ژرف نهاده و بسیاری از شاعران خوش قریحه معاصر با ارشاد و تربیت وی بالیده و به عرصه های نوینی از خلاقیت راه یافته اند.

وی در این باره گفت: از جمله شاعرانی که در آغاز راه با من همگام شده و استعدادهای درخشان آنها بعدا درخشش یافت و به سبک ویژه ای دست یافتند می توان احمد عزیزی، محمد سعید میرزایی و بیژن ارژن را نام برد.

این هنرمند آگاه و متعهد کرمانشاهی درپایان، قدم نهادن در صراط مستقیم را به همگان توصیه و تاکید کرد: هر کاری برای خدا انجام شود کار خوبی است مانند آن پیر چنگی در جلد اول مثنوی که گفت خدایا آمده ام فقط برای تو بزنم.

وی با اشاره به استعدادهای بسیاری که خداوند در نهاد انسانها قرار داده گفت: باید استعدادها را از دوران کودکی کشف کرد و پرورش داد تا در آینده به بالندگی رسیده و زمینه رسیدن انسان به کمال را فراهم کند.

محمدجواد محبت دارای یک فرزند دختر و یک فرزند پسر است.

احمد عزیزی خفته بیدار

 

زندگینامه: احمد عزیزی (1337-) 

احمد عزیزی در سال 1337 در سر پل ذهاب استان کرمانشاه به دنیا آمد

وی در کودکی با عشایر سیاه چادرنشین حشر و نشر فراوان داشت و قبل از رفتن به دبستان، خواندن و نوشتن را بدون داشتن معلم و تنها از روی کنجکاوی و تأمل و دقت از نوشته‌های روی تابلوها و اسامی خیابان‌ها و... به خوبی فرا گرفت.

عزیزی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به دعوت شمس آل احمد به تهران آمد و موفق به دیدار شهید آیت‌الله مطهری شد.

وی با آغاز جنگ تحمیلی به همراه خانواده به تهران آمد و سپس برای مدتی ساکن شهرستان نور شد، سپس در تهران اقامت گزید و به همکاری با روزنامه جمهوری اسلامی پرداخت.

عزیزی آثار شعر و نثر ادبی متعددی دارد و اشعارش با عرفان اسلامی آمیختگی دارد و تمجید از اهل بیت (ع) در بیشتر آثارش موج می‌زند.

احمدی عزیزی اواخر سال 1386 به علت بیماری در بیمارستان بستری شد و چند سالی در حالت کما بود.

برخی از آثار احمد عزیزی:

  • «باران پروانه» 1371
  • «رودخانه رؤیا» ۱۳۷۱
  • «خوابنامه و باغ تناسخ» ۱۳۷۱
  • «ترجمه زخم» ۱۳۷۰
  • «شرجی آواز» ۱۳۶۸
  • «کفش‌های مکاشفه» ۱۳۶۷
  • «ملکوت تکلم»
  • «سیل گل سرخ» ۱۳۵۲
 
ابر 

گليم بافي هنري با قدمتي به بلنداي تاريخ

گليم بافي از صنايع كهن ايران زمين است كه قدمت آن به هزاره‌هاي قبل از ميلاد مي‌رسد

گليم نوعي فرش بدون پرز است كه با نخ پشمي، پنبه‌اي يا كنفي جهت زير - انداز يا تزيين با درگيري تار و پود بافته مي‌شود

گليم بافي در اغلب نقاط ايران بخصوص در ميان قشقاييها، كردها، لرها و بلوچها رواج خاصي دارد

بافت گليم همچون بسياري از رشته‌هاي گوناگون صنايع دستي روستايي خاص زنان است و زنان عشاير و روستايي ايران، آفريننده نقشها و رنگ آميزيهاي دلپذيري هستند كه در نوع خود در حد كمال است

دستگاه گليم بافي اغلب بصورت افقي روي زمين قرار مي‌گيرد، چله‌كشي آن تقريبا شبيه به چله كشي قالي است، تارها اغلب به رنگ سفيد و پنبه‌اي و پودها پشمي و رنگين است و نقوش مختلف را با پودهاي رنگارنگ بر روي گليم ايجاد مي‌كنند

گليم بافي در ايران شيوه‌هاي گوناگون دارد و در اغلب نقاط ايران همه شيوه‌ها رايج است، ولي هر نقش و رنگ آميزي كه بافندگان مناطق مختلف بكار مي‌برند داراي ويژگيهاي خاص خود است كه اغلب از روي نقش و رنگ آميزي يك گليم، مي‌توان به محل توليد آن پي برد

در استان كرمانشاه گليم يكي از عمده‌ترين كف پوش‌ها است كه بافت آن بيشتر در منطقه هرسين رواج دارد و از ديرباز گليم هرسين از شهرت خاصي در ايران و جهان برخوردار است

در فرهنگ عشايري، روستايي و سنتي شهري كرمانشاه همچون ساير مناطق ايران از ديرباز بافت زيرانداز عموما توسط زنان صورت مي‌گرفت و گليم همواره گوياي فرهنگ خاص هر منطقه بوده است

قدمت گليم بافي در كرمانشاه و منطقه هرسين تاريخ مشخصي ندارد اما با توجه به مطالب مختلف در كتاب نويسندگان مشهور از شهرت جهاني برخوردار است و از گذشته‌هاي دور در بخشهاي مختلف كرمانشاه همانند خود شهر كرمانشاه ، هرسين ، سنقر ، اطراف جوانرود و گيلانغرب رواج دارد

 

شهرام ناظری

 

شهرام ناظری در سال ۱۳۲۹ در کرمانشاه و در خانواده‌ای ادیب، فرهنگ دوست و اهل موسیقی متولد شد.

وی از زمان کودکی مانند اکثر خوانندگان که صدای خوش در خانواده‌شان موروثی بوده، صدای خوش را از پدر و مادر خود به ارث می‌برد و پدرش که صدای لطیفی داشت و از سبک قدما و خوانندگان آن دیار به خصوص شیخ داوودی خواننده بزرگ بهره گرفته بود، فرزندش را تحت تعلیم قرار داد. قطب این خانواده، استاد حاجی خان ناظری (پرویز خان پورناظری) بوده که اکثر موسیقی‌دانان کرمانشاه را با نت و موسیقی اصیل ایران تعلیم داده و خود از شاگردان درویش خان و کلنل وزیری بوده‌است.

پدر شهرام ناظری ضمن آشنایی با گوشه‌ها و ردیف‌های آواز ایرانی با سه‌تار هم آشنایی داشت و مادر وی هم صوتی خوش و با آواز آشنایی داشته و شهرام در چنین محیطی پرورش یافت.

این محیط مناسب هنری موجب شد تا وی در سن ۹ سالگی اولین برنامه هنری خود را در رادیو کرمانشاه همراه با تار مرحوم درویشی، از نوازندگان معروف کرمانشاه، اجرا نماید.

وی سپس در سن ۱۱ سالگی در رادیو تلویزیون ایران چند برنامه در آواز ایرانی اجرا نمود و برای پر بارتر کردن درک موسیقی خود ارتباط بیشتری با پسر عمویش کیخسرو پورناظری و درویش نعمت علی خان خراباتی که تأثیر بزرگ و مهمی بر آشنایی او با موسیقی محلی و کردی و درک آن داشته‌اند برقرار کرد.

وی همواره در پی بهره‌بردن از مکاتب و استادان مختلف بوده‌است. در سال ۱۳۴۵ برای بهره‌گیری از محضر اساتیدی چون عبداله خان دوامی، نورعلی خان برومند، عبدالعلی وزیری و محمود کریمی، مقیم تهران شد و ضمن بهره‌گیری از محضر این اساتید، سه‌تار را نیز نزد استادان احمد عبادی، محمود تاج بخش، جلال ذوالفنون و محمود هاشمی فرا گرفت.

شهرام ناظری به مدت یک سال در تبریز با نوازندگان و موسیقی‌دانان آن دیار مانند غلامحسین بیگجه‌خانی و فرنام قیطانچیان که از شاگردان اقبال آذر بودند در زمینه موسیقی ایرانی کار کرد.

درسال ۱۳۵۴ بنا به پیشنهاد نورعلی برومند به استخدام رادیو تلویزیون در آمد و اولین برنامه خود را با گروه شیدا به سرپرستی محمد رضا لطفی با مثنوی مولانا و ترانه‌ای از شیخ بهایی اجرا کرد و پس از آن با گروه عارف به سرپرستی حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان همکاریش را ادامه داد.

وی درسال ۱۳۵۵ در نخستین کنکور موسیقی سنتی ایران (باربد) مقام اول را به دست آورد. در سال ۱۳۵۶ همراه با گروه سماعی به سرپرستی اصغر بهاری و حسن ناهید برای اجرای کنسرت در جشنواره توس انتخاب شد. در سال ۱۳۵۸ همراه با گروه چاووش که خود از اعضای اصلی آن بود در سخت‌ترین شرایط صدای موسیقی سنتی و اصیل ایران را به گوش مردم هنردوست ایران رساند.

شهرام ناظری از سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ با تلاش پی‌گیر و بی‌وقفه، آلبوم‌های چاووش ۲، ۳، ۴، ۷ و ۸ را با همکاری گروه چاووش، گروه شیدا و گروه عارف به سرپرستی محمد رضا لطفی، حسین علیزاده و پرویز مشکاتیان، آلبوم مثنوی موسی و شبان را با همکاری جلال ذوالفنون و بهزاد فروهری، شعر و عرفان را با همکاری نوازندگان مرکز حفظ و اشاعه موسیقی سنتی ایران و گروه مولانا به سرپرستی جلیل عندلیبی، آلبوم سخن عشق باهمکاری گروه تنبور شمس و مرا عاشق را با همکاری گروه عارف به سرپرستی پرویز مشکاتیان تهیه کرد.

او در سال‌های ۱۳۶۰ تا ۱۳۶۴ از فعالیت خود کاست و به روش‌های مختلف مشغول تدریس موسیقی و ردیف‌های آوازی به علاقه‌مندان گردید.

از سال ۱۳۶۴ به بعد با همکاری گروه‌های موسیقی ایرانی کارهای زیبایی را به بازار موسیقی عرفانی و اصیل ایرانی عرضه ساخت که از درخشان‌ترین این آثار می‌توان شورانگیز با همکاری حسین علیزاده، گل صد برگ و آتش در نیستان با همکاری جلال ذوالفنون، کنسرت اساتید با همکاری گروه اساتید (گروه فرامرز پایور) و بی‌قرار با همکاری گروه جلیل عندلیبی را نام برد.

شهرام ناظری طی فعالیت هنری خود برای اجرای کنسرت‌های موسیقی اصیل ایرانی و عرفانی سفرهای بی‌شماری به کشورهای آسیایی، اروپایی و آمریکا داشته‌است و در فستیوال‌های جهانی نیز حضور یافته‌است.

وی درسال‌های اخیر در کنسرت‌های داخلی که زحمات اجرای آنها به دلیل کمبود امکانات و مشکلات پیش رو، زیاد است، حضور بیشتری داشته‌است. وی در جشنواره موسیقی فجر درسال ۱۳۸۰، به همراه فرزندش حافظ ناظری، شرکت کرد و جایزه اول این فستیوال را به عنوان بهترین خواننده موسیقی اصیل ایرانی را به دست آورد. وی جایزه مخصوص هیئت داوران را نیز از جشنواره مهر دریافت داشته‌است.

کیخسرو پورناظری

 

کیخسرو پورناظری در سال ۱۳۲۳ در کرمانشاه متولد شد. پدرش، پرویز پورناظری، معروف به حاجی خان از شاگردان کلنل علینقی وزیری, درویش خان و مادرش، پورانداخت سرحددار، موسس نخستین دبیرستان ملی دختران و اولین زن دیپلمه در کرمانشاه بود.
کیخسرو از کودکی موسیقی را با ساز تار شروع کرد و نزد پدر کتاب‌های هنرستان موسیقی، آثار وزیری و ردیف موسیقی سنتی ایران را فرا گرفت. شعر و ادبیات کهن فارسی را از مادر آموخت و محضر بزرگانی چون کیوان سمیعی و بهزاد کرمانشاهی را درک نمود.
وی در رشته مهندسی راه و ساختمان به تحصیل پرداخت و در سال سوم آن را رها کرد، چرا که آن را با حال و هوای خود هماهنگ ندید. پس از آن وارد رشته موسیقی در دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد. وی بعدها با حضور در محضر استاد دادبه، به مدت ۱۲ سال تاریخ و فرهنگ ایران باستان را نزدش آموخت.
پورناظری درسال ۱۳۵۱ به عنوان کارشناس موسیقی در وزارت فرهنگ و هنر وقت به گردآوری و بازسازی نغمه‌های موسیقی کردی و سنتی پرداخت و سرپرستی ارکستر کردی و سنتی را تا سال ۱۳۵۷ به عهده داشت.
کیخسرو پورناظری در سال ۱۳۵۹ گروه تنبور شمس را بنیان نهاد که این کار، راهی نوین را برای نگاه به گروه نوازی موسیقی تنبور پیش اهل موسیقی نهاد. از این منظر کاری را که کیخسرو پورناظری با ساز تنبور کرد می‌توان بعدها با تجربه گروه کامکارها در شهری کردن موسیقی کردی مقایسه نمود. شناخت پورناظری از از ساز تنبور و آشنایی عمیق‌اش با موسیقی نواحی منطقه کرمانشاه و علاوه بر آن استفاده ظریف و متناسب از ساز دف در ساختار گروه فضایی را فراهم آورد تا نگاه به گروه نوازی تنبور صورت و صبغه‌ای متفاوت پیدا کندو بعدها گروه‌های دیگری هم به تاسی از کار وی در این زمینه شکل بگیرد.
حاصل این گروه آلبوم«صدای سخن عشق» با صدای شهرام ناظری بود. بعدها پورناظری آثاری چون «حیرانی» ، «مهتاب رو» را با ناظری کار کرد و البته در این میان برخی از آثار همانند تصنیف مردان خدا را هم با جلال الدین محمدیان به صحنه برد.
پورناظری در سال‌های میانی دهه ۷۰ به اتقاق فرزندانش، تهمورس و سهراب تحولی جدی‌تر در گروه شمس را کلید زد که حاصل آن اجرای بیش از ۳۰۰ کنسرت در داخل و خارج از ایران بود.
هم اکنون دو فرزند پورناظری خود به چهره‌هایی شناخته شده در موسیقی ایران تبدیل شده‌اند و علاوه بر زدن ساز در گروه در آهنگسازی و دانش‌های دیگر موسیقایی نیز دستی چیره دارند.
این گروه آثاری چون «مستان سلامت می‌کنند» با صدای بیژن کامکار، و «پنهان چودل» با صدای حمیدرضا نوربخش را هم انتشار عمومی داده است.

میرزا رضا کلهر خوشنویس بلند آوازه کرمانشاهی

 

  میرزا رضا کلهر خوشنویس بلند آوازه کرمانشاهی

 


روشنایی خورشید چشمانش را می آزارد، چشم هایش را نیمه باز می گذارد تا به آرامی با آن خو کند دستهایش برای آنکه مقداری کشش بیابند باز می کند انگار از ورزشی سخت رها شده است به آسمان نگاهی می کند، دیگر آسمان آن رنگ همیشگی اش را ندارد، آن آبی پر از شور زندگی که هر صبح سلام کنان نوید روزی پر از مهربانی را به آدمی می داد، کنار حوض می نشیند دستی به آب می زند مات در آب می نگرد و مبهوت در میان امواج کوتاه و زیبا رنگ  و بوی زندگی را می جوید که دیگر بوی خوش دیروز را نمی دهد صدای برخورد آب حوض به دیواره ها چون راویی پیر قصه عمر را برایش باز می گوید می خندد و می گوید ، صدای خنده هایش چون صدای کشیده شدن قلم بر صفحه سپید کاغذ رنگ را به چهره ی استاد باز می گرداند همان صدایی که سالهای سال است که با او زندگی می کند، عشق می ورزد و به عرش می رود ، می گرید و می خندد!

همان صدایی که شاد باش زایش هنری را جشن می گیرد قلب آدمی را جلا می دهد و آینه پر از صفایش را درخشان می سازد، استاد با حرکت امواج آب به دیروزی می رود که در زیر سایه پدر در کنار قوم و خویش هایش فارغ از هر دغدغه ذهنی دست در یال اسبان داشت و با نسیم  دشتهای زاگرس همقدم می شد آن روزهایی که پسر بچه ی خرد بود و افسونگری کوهستان و دشت او را آماده ی حرکت بسوی زایش جدید از انسانی می ساخت که شرافت هنر را برسیم و زر بی هنر اوج می نهد همان روزهای که سر به آسمان می سایید و دست در دست خورشید با بهار و پاییز می خندید ! استا کلهر در سال ۱۲۴۵ هجری قمری در ظهری تابستانی در میان ایل کلهر بدنیا آمد و پدرش محمد رحیم بیگ یکی از بزرگان ایل کلهر از سران تیره ی شهرک از تیره های طایفه نامش را محمد رضا نهاد.

محمد رضا در دامان پاک و پر صفای ایلی پرورش یافت و چون دیگر فرزندان ایل که در سوار کاری و رزم آوری نا م نیکی داشتند پا رد رکاب نهاد و دست بر میانه تفنگ دشت را می نوردید . قلب پر از صفا و لطافت کوهستانی خود را خنک می ساخت اما در درون این قلب ساده ، سمفونیکی از ملاحت هنری آماده زایش بود، زایشی که قبل از ایجاد شدن و بوجود آوردن پتانسیلی می خواهد که این پتانسیل با پشتکاری بس زیبا جلوه های بی نظیر هنر را نمودار می سازد این آمادگی هنری و طبیعت پر شکوه در آن جوان کوهستانی را می توان در گرایش اش به صبح و گریز از جنگ و خونریزی های نا زیبا بیشتر و بیتشر دید زمانی که آدمی برای یک شاخه گل احترام قائل باشد و رقص چرندگا ن را در آسمان به بارها و بارها به تماشا می نیشیدند چگونه می تواند جنگ را عنصری در خور توجه بداند؟ و از آن گریزان نباشد! وی پس ا زجنگ های درون قومی که در طایفه ایجاد شد بیزاری اش بیشتر شد.
جنگ که عنصر واقعی در زندگی بشر است و ازنمودهای بشر گون به انسان و آدمی است پدیده است که در میان ایلات و عشایر و تاریخ این مرز و بوم خطی نازیبا و سایه ای شوم را از خود بر جای گذاشته است و پریشانی های بسیاری در میان اهل دل و  عقل این دیار بر جا نهاده، و ذهن های پر نقش را سفید و سیاه کرده است.
استاد محمد رضا کلهر پس از دوری از این نا آدمی گونه ها بر گوشه ی پر ا زسنبل و یاسمن گلستان خویش پناه می برد و هنر را بهترین وسیله برای انسان شدن، همان انسانی که فرشتگان بر پایش سجده کرده اند بر می گزیند . استاد جوان آن سالها ، پس از آموزش ابتدایی بدنبال عشق و علاقه خود و به دنبال عنصر آرام و سکنا ناپذیر رو ح خویش برای آموزش خطاطی و خوشنویسی به سوی تهران روان می شود تا خطی خوش بر تارک این دیار بنویسد آن جوان بر خواسته از زاگرس به تهران می رود و نزد استاد میرزا محمد خوانساری که خطی
نیکو داشت و نستعلیق را به استادی می نوشت و دارای شهرتی خاص بود می رود. در مورد خط نستعلیق باید گفت که مخترع آن ایرانیان بودند، چون علوم دیگر در ابتدا فاقد ضوابط مشخص و معینی بود و به تدریج نظم و نظام یافت از استادان برجسته آن می توان به میر علی کاتب هروی، معاصر شاه عباس صفوی و استاد معیر علی الحسنی نام برد. از میر عماد الحسنی که خطش بسیار مورد علاقه استاد کلهر بود کتابی بنام آداب المشق بجا مانده که استاد کلهر آن را از بر بود خط نستعلیق س از میر عماد وارد صنایع ظریفه شد که بسیاری از نویسندگان و خوشنویسان از وی تقلید کردند اما سبک و سیاقی جدید و تازه بر آن نیفزودند به جز استاد کلهر.
خلاصه آنکه محمد رضا پس از سفر به تهران نزد استاد خوانساری ق به شاگردی یم رود و دوزانو می نشیند و چشم بر خط استاد می بندد و چون عاشقی که از دیدار معشوق سیراب نمی شود تشنه تر می نشیند و می آموزد و با هنر حرکت استاد خوانساری بیشتر و بیشتر رد آسمان نا پایان زیبایی به پرواز در می آید  ومشتاقانه به عشق کردن می نشیند در ابتدا استاد خوانساری به او می گوید: که خطت وحشی است و باید رامش کنی بدون قاعده نوشته ای و باید به خط من نگاه کنی و مو به مو جزئیات را اجرا کنی نه کم و نه زیاد . پس سه سال در خدمت استاد خوانساری به نظم می نشیند و به جد تلاش می کند و مشق می کند و مشق می کند بطوری که مشق های کلهر بسیار مشهور و دلفریب می شوند و در طول سه سالی که زیر نظر استاد خوانساری و حتی تا پایان عمر یا مشق خط می کند یا مشق نفس ، یا می نگارد و می نویسد و یا در عالم درون کژها را کوتاه می کند و زیبایی های روحش را تراش زده تر و پر جلاتر می سازد تا آنکه استاد خوانساری بر او مرحبا می گوید و محمد رضا کلهر را به کار و مشق بر روی آثارقدما تشویق میکند و استاد کلهر مشقهای سخت و طاقت فرسای خود را دوباره از سر می گیرد بنوعی ک هدر طول شبانه روز بسیار کم می خوابد و حتی گاهی به چرتی در پوستین که بر دوش دارد قناعت می کند.
استاد کلهر برای مشق کردن آثار میر عمادالحسنی که بسیار کم بجا مانده به قزوین می رود کتیبه ی بر سر در حمامی وجود داشته می رود و همچنین برای دیدن سنگ قبر میر فندرسکی، از فیلسوفان عصر صفوی، که به خط میر عماد نوشته شده به اصفهان می رود که به رویش شعری از حافظ نگاشته شده است و از روی آنها مشق می کند و از آنها نمونه برمی دارد که همیشه با خود داشته باشد. در این اثنا از دربار شاهانه فرمانی می یابد که میرزا آموزش خوشنویسی شاه جوان ناصر الدین شاه را بر عهده بگیرد و بسیار مورد تفقد و استقبال امیر کبیر قرار می گیرد اما در دل میرزا این معلمی ، برای شاگردی که جاهلانه حکومت می راند و کاهلانه می نویسد و اهمیتی به مشق کردن نمی دهد جذابیتی ندارد حتی اگر او ناصر الدین شاه میخ میان آسمان و زمین باشد.
برادرش نوذر علی که در ایل کلهر بهترین سوار کاران و رزم آوران بود به عنوان میرشکاری سلطنتی خدمت می کرد و میرزا را به خدمت دولتی و مشغولیت در درگاه درباری تشویق می کند . چنانچه که به دعوت محمد حسن خان اعتماد السلطنه وزیر انطبالات که معادل وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی است جواب رد می دهد و به برادر و دوست دوران نو جوانی اش در دشتهای سبز زاگرس می گوید که: « حقیقت این که کار در اداره جات دولتی آزادگی و حریت را در فطرت آدمی می کشد و انسان مجیز گوی هر از گرد راه رسیده ای می کند من کسی نیستم که برای هر کسی سر خم کنم»
این همان چیزی است که علاوه بر هنر خوشنویسی بر هنر شخصیتی میرزا رضا می افزاید و این فرزند کوهستان با خصلت کوهستانی اش که همان غرور و عزت نفس است که زندگی چون عقاب بر بام کوه ها را بر زندگی زاغ مانند بر می گزیند. هر فردی تا زمانی که شخصیتی واراسته و فرهیخته و شایستگی در خود نداشته باشد برون داد و هر آنه را که ابراز می کند چنان شوریدگی در آدمی نمی آفریند و انسان مجذوب هنر خود نمی کند. استاد کلهر هر چه قدر بر قیمت هنرش می افزاید و نفس خویش را جلا می داد بیشتر از پیش در
گلستان بهاری هنرش می گردد و از آن حظ وافری می برد و دیگران را هم بی بهره نمی گذارد اما هر چه بیشتر به باغبانی و آراستگی هنرش می پردازد چون دگر هنرمندان این دیار و شاید بنوعی چون دیگر کسانی که هنر را کالا نمی دانند و آن را اعمالی می دانند که نمی توان بر آن قیمتی نهاد و هر کس ارزش این الماس را که توسط خالقش روز به روز بیشتر می شود نمی دانند. میرزا کلهر برای آنکه بتواند چرخ زندگی را بچرخاند هر از چند گاهی تدریسی می کرد و کتابی می نویسد و روزنامه می نگارد و در سفر همراه شاه می شود اما بسیار کم تر از آنچه که می توانسته شاگرد می گیرد.
چنانچه می توانست تنها با شهریه شاگردان بدون دغدغه نان بیاساید اما هرگز آرامش خود را با شلوغی پر از بی ثمرگی عوض نمی کرد . در کتاب زندگی آثار عماد الکتاب شاگردان میرزا رضا را با نام می برند: ۱- حاجی مهدی اصطبل مازندرانی ۲- آقا مرتضی علی آبادی ۳- آقا سید مرتضی پرغانی ۴- میرزا عبدالله مستوفی صاحب ( صاحب کتاب شرح زندگانی من که از استاد بسیار گفته) ۵- آقا محمود صدر الکتاب ۶- میرزا ابراهیم قوام الکتاب ۷- عماد الکتاب ۸- میرزا ابوالحسن خان فروغی برادر محمد علی فروغی و تعداد دیگر ی از هنرمندان و هنر دوستان این دیار. دیگر اینکه میرزا رضا کلهر به عنوان پرچم دار تحول در آموزش هنر خوشنویسی مطرح است که سر مشق روزگار خویش بوده است بعد از میر عمادالحسنی استاد کلهر با آنکه همان شیوه و روش را پی گرفت اما نوع و سلیقه خود را به آن اضافه کرد و بنوعی به آنچه میر عماد الحسنی به عنوان قاعده ابداع کرد افزود از تفاوتهایی که می توان به آن اشاره کرد کوتاه کردن مهرها و کوچک کردن و ظریف نمودن دوایر و تغییراتی در بعضی از ترکیبات. تغییرات و اضافاتی که در حوزه خوشنویسی است تا حدود زیادی به فنون خوشنویسان باز می گردد حتی کشق کردن استاد هم در نوع خود جالب بود بطور مثال در مشق خرت خرت تا آن زمان که قلم روی کاغذ گردش می کرد نفس خود را حبس می نمود بگونه ای که پس از اتمام آن مشق انگار کار بدنی سخت و سنگینی انجام داده است و در نوع تراشیدن قلم و ظریف آن هم دارای روش و سیاق خاص خود بود و چنانچه که گفته شد ابداعاتی خاص از خود بعد از میر عماد الحسنی در خط نستعلیق ایجاد کرد و از استاد آثاری هم بجا نهاده که تا حدودی مشق های آن بسیار اندک است:
۱- بسیار روزنامه و کتب چاپی که به میل خود و تشویق دوستان نگاشته بود بعضی از روزنامه ها از قبیل شرف، وقایع التفاقیه وارد وی همایون و ...
۲- ۲- بسیار کتاب ها چون فیض المدع تالیف ابراهیم تهرانی ، کتاب مناجات خواجه انصاری ایوان یغمایی و جنوتی، کلیات قاآنی ، دیوان فروغی بسطامی ، کتاب محزن الانشاء تقویم خطی نفس، منتخب السطان که ناصر الدین شاه آن را با اشعاری از حافظ و سعدی انتخاب کرده بود.
۳- ۳- سفرنامه های ناصر الدین شاه به کربلا و سفر دوم خراسان
استاد دستی به آب می زند کمی آب به صورت می پاشد تا گرد خستگی را بشوید اما چه سود خستگی دورانی که:
هنر خوار شد جادوی ارجمند نهان راستی، آشکارا گزند
شده بر بدی دست دیوان دراز ز نیکی
نباشد سخن جز به راز
با هزاران باران گرد از دل استاد پاک نمی شود درست است که چشمه پاک هنر استاد او را از گل آلود شدن و روزگار بد گردون باز می دارد اما هوشیاری اهل هنر از دور و کنار چنان خستگی پر ملال برای او به بار آورده که حتی در درد دلهایش از این ایام بی کفایتی ها و بی سیاستی ها با سید احمد رضوی ( ادیب بیشاور) او را آرام نمی کند. چگونه این مردم روز به روز در سفاهت می چرخند و حکومت با بی لیاقتی هایش این مملکت را به باد می دهند و هر روز هویت ایرانی خویش در دست اجانب گل آلوده می بینند. استاد خسته از ایامی که مردم تنها به خوردن نانی از سر سیر شدن کفایت دارند دیگر آسمان برایش آن رنگارنگی پر نشاط را ندارد، روزگاری که وبا سراسر شهر را گرفته است و مردم در میان بیماری دست و پا می زنند استاد هم ضعیف شد و ضعف بر او غالب شد چهره اش زرد شده دیگر آن توان گذشته را ندارد و خورشید زندگانی او بر روی بام است استاد بار دیگر به آنچه کرده و نکرده نگاهی می کند، به روزهای پر از پروانه و گل در نوجوانی های بی مانندش به یاد روزهایی در کنار برادر و پدر در دشت سوار بر اسب می تازید به روزهایی که در کنار استاد میرزا محمد خوانساری مشق می کرد و به روزهایی که عشق ورزیدن به هنر او را زا گل مال شدن در زیر سایه گرم اسطوره های خالی از بزرگی رهانید. روزهایی که دستش تنگ بود اما قلب به پنهای دشتهای زاگرس در روزهایی که یک نوشتن و مشق کردن تمام خستگی ها را از یادش می برد و یاد روزهایی در اتاق خویش تا صبح مشق می کرد و هنری می آفرید استاد دیگر رمقی ندارد ولی خوشنود و شادان از سالهایی است که بی ثمر طی نکرده و توشه ای پر هنر را برداشته است ودست پر از ملامت را دراز کرده است برای آخرین بار به آسمان نگاهی می اندازد لبخندی می زند و خورشید غروب می کند.
سعدیا مرد نکو نام نمیرد هرگز
مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
خوشنویس و هنرمند نامدار کرد ایرانی استاد محمد رضا کلهر در روز سه شنبه ۲۵ محرم سال ۱۳۱۰ هجری قمری در ۶۵ سالگی بدلیل وبا دار فانی را وداع می گوید.

 

کرمانشاه؛ بهشت مردم شناسان


 
کرمانشاه، يکي از استان‌هاي شگفت انگيز ايران است به گونه‌اي که از ديرباز به آن لقب "هندوستان ايران" را داده‌اند، استاني که به اعتقاد بسياري مردم شناسان، بهشت مردم شناسي در ايران است.


به گزارش ايسنا، در استان كرمانشاه آن‌قدر آداب و رسوم، زبان و گويش، آيين‌ها و طريقت‌هاي متعدد و گوناگون وجود دارد كه پرداختن به آنها هفتاد من كاغذ و هفتاد سال تحقيق مي طلبد.

کرمانشاه سرزمين گويش‌ها و لهجه‌هاست، استاني که گويش‌ها و لهجه‌هاي مناطق مختلف آن مانند طبيعت هزار رنگش در هر گوشه به رنگي درمي‌آيد به گونه‌اي که همواره مردم شناسان را ناخودآگاه به مردم نگاري مي کشاند.

به اعتقاد بسياري از مردم شناسان، شايد کمتر استاني به اندازه استان کرمانشاه از لحاظ تنوع قوم‌ها، قبيله‌ها، فرقه‌ها و مذاهب مختلف برخودار باشد که هر يک از اين گروه‌ها نيز به لهجه‌ها و گويش‌هاي شيرين خود تکلم مي‌کنند، لذا واژه هندوستان ايران، واژه‌اي بي بديل براي اين استان شگفت انگيز است.

اما مهم‌تر از هر نکته‌اي اين است که خوشبختانه اين آداب و رسوم، زبان و گويش، آيين‌ها و طريقت‌هاي متعدد و گوناگون استان کرمانشاه با وجود تمامي تهاجمات فرهنگي، زندگي مدرن و شهرنشيني و ... هم‌چنان زنده و پويا باقي مانده‌اند.

يک استاد مردم شناسي در اين خصوص مي‌گويد: جاذبه‌هاي بي‌شمار مردم شناسي استان کرمانشاه پتانسيل بسيار خوبي در جهت جذب گردشگران داخلي و خارجي است.

شهلا جواهري کارشناس ارشد مردم شناسي سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري استان کرمانشاه، معتقد است: استان کرمانشاه به علت تنوع گروه‌هاي قومي و وجود زبان و لهجه‌ها و گويش‌هاي مختلف، پتانسيل بسيار قوي براي جذب گردشگران دارد و بايد از اين پتانسيل در جهت افزايش شمار گردشگران و توسعه صنعت گردشگري استان بهره گرفته شود.

وي مي گويد: در استان کرمانشاه هر منطقه پوشاک مخصوص خود را دارد که در نوع خود بي نظير و براي گردشگران بسيار زيبا و جذاب است که از آن جمله مي‌توان به پوشاک منطقه اورامانات، قصر شيرين و سنقر و هرسين اشاره کرد.

جواهري معتقد است: در استان کرمانشاه گروه‌هاي قومي کرد، لر، لک و اورامي در کنار هم با صلح و صفا زندگي مي‌کنند و هر کدام آيين‌ها و مراسم خاص خود را دارند که بسيار جذاب و ديدني است.

به گفته او، ادبيات عامه در استان کرمانشاه بسيار قوي است و در هر کدام از مناطق به گويشهاي آن منطقه اشعار و داستان‌هاي شنيدني وجود دارد که حاکي از غناي فرهنگ و تمدن اين ديار کهن و تاريخي است که نسل به نسل از گذشتگان به ما رسيده است.

جواهري با اشاره به ايلات و عشاير اين استان نيز مي‌گويد: 14 ايل در استان کرمانشاه وجود دارد که از جمله آنها مي‌توان به ايل کلهر به عنوان بزرگترين ايل در استان اشاره کرد که هر کدام از اين ايلات، فرهنگ و جاذبه‌هاي خاص خود را از منظر مردم شناسي دارد.

وي ايل راه‌ها و مسيرهاي عبور عشاير و سياه چادرهاي عشايري و بازارهاي قديمي را از جمله زيباترين مظاهر مردم شناسي در استان کرمانشاه عنوان مي‌کند و مي‌گويد: هر يک از اين موارد مي‌تواند دنيايي جاذبه و زيبايي را در ديد گردشگران به نمايش بگذارد و بايد از اين پتانسيل‌ها بيشتر بهره‌بگيريم.

وي موسيقي، پاي کوبي و بازي‌هاي محلي را از ديگر جاذبه‌هاي مردم شناسي استان بر مي شمرد و مي گويد: مراسم عروسي و عزا در هر يک از مناطق استان کرمانشاه آداب و رسوم خاص خود را دارد که آيين‌هاي عروسي بسيار شاد و دلنشين و زيبا و نواهاي عزاداري بسيار اثر گذار است.

اين کارشناس ارشد مردم شناسي، معتقد است: در منطقه کندوله کرمانشاه تعزيه سابقه‌اي طولاني دارد و با آداب خاص و گويش دلنشين مردمان اين منطقه در ايام محرم بسيار جالب و ديدني است.

جواهري غذاهاي محلي، شيريني‌ها و نان‌هاي خاص مناطق مختلف استان کرمانشاه را از ديگر جنبه‌هاي مردم شناسي اين منطقه مي‌داند و از خورشت خلال بادام، نان برنجي، کاک، نان خرمايي و نان ساجي به عنوان خوراکي‌هاي مخصوص کرمانشاه نام مي برد.

اين کارشناس ارشد مردم شناسي ميراث فرهنگي کرمانشاه در پايان با اشاره به اينکه در تمام شهرستان‌هاي استان کرمانشاه کارهاي پژوهشي در قالب مردم نگاري و توصيف کامل همه جاذبه‌هاي فرهنگي انجام شده است، مي‌گويد: نتايج اين پژوهش‌ها مي‌تواند نقش بسيار مهمي در رفع چالش‌ها و توسعه هر چه بيشتر صنعت گردشگري استان ايفا کند.

وي پيشنهاد کرد: با برگزاري جشنواره هاي غذا و سوغات، بازي ها و مسابقات محلي و معرفي هر چه بيشتر جنبه هاي مختلف فرهنگ مردم کرمانشاه در قالب بروشورها مي توان از اين پتانسيل بسيار قوي در جهت جذب گردشگران و توسعه صنعت گردشگري استان استفاده کرد.

چگونگی شکل گیری وپیدایش تاق بستان

 

نزدیک کرمانشاه و سر سه راه کرمانشاه، همدان و سنندج دهی است کوچک که نهصد نفر سکنه دارد و طاق‌بستان نامیده می‌شود.در فرهنگ جغرافیای ایران طاق‌بستان دهی از دهستان حومه بخش مرکزی شهرستان کرمانشاهان است و در ۹ کیلومتری شمال خاوری کرمانشاه واقع شده استکلیک کنید )

 

 به قول نویسندهٔ کتاب: ”این ده در سال ۱۳۳۱ سیصد نفر سکنه داشت که همگی مسلمان شیعه و زبان مادری‌شان کردی فارسی بوده است. شغل ساکنان ده زراعت و گله‌داری است و آب از چشمهٔ سراب طاق‌بستان خارج شده و دهکده را آبیاری می‌کرده است.“ مستشرق معروف آلمانی، هرتسفلد، معتقد بود که کلمهٔ طاق‌بستان در اصل طاق‌وستان یا طاق‌وسان بوده و از لغت ویستهم یا بسطام، مشتق شده است.ملک‌الشعرای بهار ضمن اشاره به کتبیهٔ بیستون، از طاق‌بستان هم نام برده است: ”بیستون در اصل بغستان است و تازیان غالباً آن را ”بهستون“ خوانده‌اند و یاقوت گوید بسهتون قریه‌ایست بین همدان و حلوان و اسم او ”ساسبانان“ است و از شرحی که در باب غار شبدیز داده است معلوم می‌دارد که مرادش ”طاق‌وستان“ می‌باشدمنصور خلج به نقل از کتاب مروج الذهب، اثر مورخ معروف ”مسعودی“ حجاری‌های طاق‌بستان را از عجایب عالم شمرده و معتقد است که این ناحیه از سیزده قرن پیش از باغ‌های معروف ساسانیان محسوب می‌شده است.آرتور کریستن‌سن هم طاق‌بستان را زیارتگاه آناهیتا می‌داند: ”پادشاهان نخستین ساسانی تا نرسی نقوش خود را در صخره‌های حوالی تخت جمشید کنده بودند. اردشیر و جانشینان او محلی را واقع در کشور ماد قدیم که به اقامتگاه آنها نزدیک‌تر بود، اختیار کردند و آن مکان امروز معروف به طاق‌بستان است و در یک فرسنگی سمت شمال شرقی کرمانشاه و در کنار جاده بزرگت بغداد به همدان ـ که شاهراه کاروانی قدیمی است ـ واقع گردیده است... در طاق‌بستان ـ که از شکاف کوه آن چشمه‌های بزرگ می‌جوشد ـ بدون شک یک زیارتگاه قدیمی وجود داشته، که در ازمنه مزداپرستی گویا مخصوص ستایش آناهیتا بوده است. این کوهی است بی‌دامنه، که مشرف بر استخری و عمارت ییلاقی جدیدی است.“حمیدرضا محبی ضمن اشاره به نقش برجستهٔ طاق‌بستان، دوره‌های تاریخی این اثر هنری را مورد بحث قرار می‌دهد: ”گرانکوه مقدس بیستون در غرب ایران، گنجینه‌های ارزشمندی را از تاریخ این سرزمین کهنسال در دامن خود نگهداری می‌کند. مجموعهٔ آثار نقش برجستهٔ طاق‌بستان در نزدیکی کرمانشاه یکی از آنهاست.در طاق‌بستان به‌طور مشخص سه اثر از سه دورۀ تاریخی ساسانی مشاهده می‌شوند این سه اثر تاریخی عبارت هستند از نقش برجستهٔ منسوب به اردشیر دوم، به سال ۳۸۳ـ۳۸۰، طاق کوچک با نقش برجستهٔ شاپور سوم، به سال ۳۸۸ـ۳۸۳ میلادی و طاق بزرگ به روزگار خسرو دوم، معروف به پرویز، به سال ۶۲۸ـ۵۹۰ میلادی.“به قولی سنگ‌تراشی‌های طاق‌بستان نزدیک کرمانشاه دقیق‌ترین و جالب‌ترین آثار سنگ‌تراشی دوره ساسانی است.طاق‌بستان از دو اطاق متصل به‌هم تشکیل شده است. طاق کوچک‌تر نسبت به طاق بزرگ‌تر سادە‌تر است و آرایش کمتری دارد. اما از نظر باستان‌شناسی اهمیت آن بیش از طاق دیگر است، زیرا دو کتیبه به خط پهلوی در دو طرف این طاق قرار دارد، در ته غار نیز نقش برجستهٔ دو نفر دیده می‌شود. طاق بزرگ‌تر نقوش برجستهٔ بسیار ظریفی دارد و از چند قسمت تشکیل یافته است.در انتهای غار بزرگ پیکرۀ سوارهٔ تراشیده شده که یک سلاح جنگی در دست دارد و در بالای این نقش برجستهٔ صحنهٔ تاج‌گیری شاه به چشم می‌خورد.در دو طرف غار شکارگاه‌های سلطنتی به‌صورت برجسته نقش شده است و شاه سرگرم شکار گراز و گوزن است. در بالای صحنهٔ شکار گراز، نقش برجسته‌ای که مربوط به زمان قاجاریه است، تا حد زیادی از زیبائی غار و نقش‌های اعجاب‌انگیزش کاسته است.در بیرون و بالای طاق بزرگ دو فرشته روبه‌روی هم حجاری شده‌اند که نواری در یک دست و ظرفی در دست دیگر دارند و گل‌ها و برگ‌های آرایشی زیبائی گرداگرد طاق را احاطه کرده‌اند. پلکانی نیمه خراب ـ که بین دو طاق قرار دارد ـ در گذشته به جایگاهی که بالای طاق بزرگ بوه و کنگره‌های آن هنوز باقی است، منتهی می‌شده است.کمی دورتر از غار کوچک، صحنهٔ تاج‌گذاری اردشیر دوم در دل کوه نقش بسته است و کنار آن عمارتی دو طبقه ـ که در دورهٔ قاجار ساخته شده است ـ به چشم می‌خورد. در بیرون طاق‌ها چند سرستون دیده می‌شود.

بررسی نقش دو فرشته در بیرون طاق بزرگ

این دو فرشته در بالای طاق بزرگ روبه‌روی هم حجاری شده‌اند و هر یک تاج افتخاری با نوارهای مواج در یک دست و ظرفی پر از مروارید در دست دیگر دارند. گرداگرد طاق را گل‌های لاله و برگ‌های آرایشی زیبائی پوشانده است. در وسط طاق و بین دو فرشته، نقش برجستهٔ هلالی به چشم می‌خورد.حجاری فرشتهٔ طرف راست، کامل و تقریباً بی‌نقص است. اما از فرشتهٔ طرف چپ تنها سر و دستی ـ که نوار را گرفته ـ باقی‌مانده است.باستان‌شناسان در مورد سبک حجاری این دو فرشته، عقاید مختلفی دارند. برخی سازندهٔ آن را رومی و گروهی یونانی می‌خوانند؛ عده‌ای هم معتقدند که بین هنر حجاری ساسانی و رومی اختلاف چندانی نیست.بالای طاق بزرگ کنگره‌هائی دیده می‌شود که یاد‌آور برخی از قصرها و ابنیهٔ هخامنشی است. این‌گونه کنگره‌ها لبهٔ بالای بسیاری از بناهای دوران ساسانی را تشکیل می‌دادند. آنها به‌طور متفاوتی جان‌پناه دندانه‌دار دفاعی زمان آشور را به یاد می‌آورند که منشاء این کنگره‌ها هستند. وجود کنگره‌ها در تاج‌های شاهی نشان می‌دهد که آنها چون نمادهای موثری از نیروی پشتیبانی احساس می‌شوند. شاید استفاده از این طرح مفهوم دیگری به جزء تزئین صرف داشته است و آن جنبهٔ خوش‌یمنی و محافظت بوده است. تعدادی از کنگره‌ها به لحاظ این‌که قرینه بودن آن حفظ شود، هفت عدد است. دور طاق طناب‌گونهٔ ضخیمی از سنگ تراشیده شده است. این طناب‌گونه در انتهای خود در دو سوی طاق، توسط نوارهائی که مشابه نشان‌های شاهی نقش‌های ساسانی است، به‌سوی بالای طاق امتداد یافته‌اند. این تزئین مطمئناً حالت نمادینی داشته است، چرا که از نقش‌های گل و گیاه ترکیب شده و در سایر بناهای ساسانی به‌صورت تزئینات گچ‌بری مشاهده گردیده است.عده‌ای از محققان اظهار می‌دارند که این دو فرشته بالدار همان ”نیکه“ الههٔ پیروزی یونانیان باستان است و این حجاری تحت‌تأثیر هنر یونانی به‌وجود آمده است... نقش برجستهٔ فرشته بالدار بدین‌صورت که در طاق‌بستان مشاهده می‌شود، در نقش برجستهٔ فتح شاپور اول در بیشاپور، که نشان مشابهی را در دست دارد، نیز دیده می‌شود...پایه‌های طاق دارای نقوش بسیار ظریفی است به شکل درختی که شاخسارهای آن پیچیده‌اند و برگی به شکل برگ کنگره دارند و به گل شگفت‌انگیزی منتهی می‌شوند. هرتسفلد این درخت را نمونه‌ای از درخت زندگی می‌داند که در افسانه‌های کهن ایران و روایات مزدیسنی به صور گوناگون از آن یاد کرده‌اند. قدما این درخت را شفادهندهٔ هر مرض می‌دانستند...نگاهی کلی به نمای بیرونی طاق بزرگ احساسی از سبکبالی و نشاط به بیننده منتقل می‌کند. همه چیز در حال شکوفائی، پرواز و اهتراز است. انتهای نوار تزئین شدهٔ دور طاق به سمت بالا گرایش یافته احساس پرواز و سبکبالی فرشتگان را تشدید می‌کند.“